تبليغاتX
تاریخ پارس

 

2 نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش کیامنشی  | 

 

ایران در ماقبل تاریخ

ما قبل تاریخ یا پیش از تاریخ به زمانی اطلاق می‌شود که انسان هنوز موفق به اختراع خط (نوشتار) نگردیده بود. از حدود ۳۶۰۰ سال ق. م. انسان موفق به اختراع خط گردید. پیش از این پنداشته می‌شد اولین مخترعین خط ابتدا سومریان (۳۶۰۰ پ. م.) و سپس ساکنان نواحی جنوبی میان‌رودان و تمدن ایلام در خوزستان باشند. با کاوش‌های جدید مشخص شد اختراع خط و نوشته،‌ مربوط به تمدن جیرفت در ایران است بر اساس سنگ نوشتهٔ جدیدی که در نوامبر سال ۲۰۰۷ در کاوشگاه جیرفت یافت شد. [۱] [۲] [۳] [۴] [۵] [۶] [۷] [۸] [۹]

دوره پیش از تاریخ خود به سه دوره تقسیم می‌شود که عبارت‌اند از: 1- پارینه‌سنگی (عصر حجر قدیم). 2- فرا پارینه سنگی. 3- نوسنگی (عصر حجر جدید). در ایران تپه‌های باستانی بسیاری از دوره نوسنگی باقی مانده است از جمله تل باکون ٍ جری ٍ موشکی و... در فارس ٍ تپه شوش ٍ چغا بنوت ٍ چغا میش و... در خوزستان، گنج دره، سراب و آسیاب در کرمانشاه و در دیگر نقاط ایران.

دوران پارینه سنگی ایران به سه دوره پارینه سنگی آغازین، میانی، پایانی و یک دوره کوتاه بنام فرا پارینه سنگی تقسیم می شود. فرهنگهای مرتبط با پارینه سنگی قدیم ایران شامل فرهنگ ساطور ابزار الدوان و فرهنک تبر دستی آشولی هستند. کهنترین شواهد این دوره که مربوط به فرهنگ الدوان است در اطراف رود خانه کشف رود در شرق مشهد یافت شده است. این شواهد شامل تعدادی ابزار سنگی ساخته شده از کوارتز است که شامل تراشه و ساطور ابزار هستند. طبق نظر کاشفین این مجموعه حداقل 800 هزار سال قدمت دارد. از فرهنگ آشولی نیز مدارک بیشتری در شمال غرب و غرب کشور بدست آمده است. برخی از مکانهای مهم شامل گنج پر در رستم آباد گیلان، شیوه تو در نزدیکی مهاباد، پل باریک در هلیلان لرستان هستند. از دوران پارینه سنگی میانی که فرهنگ ابزار سازی آن موستری گفته می شود، شواهد بیشتری در غارها و پناهگاهها یافت شده است که اغلب مربوط به زاگرس مرکزی هستند. این دوره از حدود 200 تا 150 هزار سال پیش شروع شده و تا حدود 40 هزار سال پیش ادامه داشته است. انسان‌های نئاندرتال در این دوره در ایران می زیستند که بقایای اسکلت آنها در غار بیستون یافت شده است. مکانهای مهم این دوره غارهای بیستون، ورواسی، قبه و دو اشکفت در شمال کرمانشاه، قمری و گر ارجنه در اطراف خرم آباد، کیارام در نزدیکی گرگان، نیاسر و کفتار خون در نزدیکی کاشان، قلعه بزی در نزدیکی اصفهان و میرک در نزدیکی سمنان است. دوران پارینه سنگی جدید ایران از حدود 40 هزار سال پیش آغاز و تا حدود 18 هزار سال پیش ادامه یافته که مقارن با مهاجرت انسان هوشمند جدیدی به ایران است. آثار این دوره در اطراف کرمانشاه، خرم آباد، مرو دشت و کاشان یافت شده است. فرهنگ ابزار سازی این دوره تیغه و ریز تیغه برادوستی است. آثار دوره بعدی فراپارینه سنگی در غرب زاگرس و شمال البرز بدست آمده که فرهنگ زرزی خوانده می شود.

ساکنین ایران را قبل از رسیدن ایرانیان می توان زیر عنوان کلی کاسپین که دریای خزر بنام آنهاست جمع نمود، کاسپینها کشاورزی می‌کردند. این مردم نخستین کشاورزان جهان بوده اند و کشاورزی از سرزمین آنها به خاکهای رسوبی رودخانه های سند و سیحون و جیحون و دجله و فرات رسیده است. در دوران نوسنگی در برخی نواحی آسیای غربی (خاورمیانه)، انسان از مرحله جمع‌آوری و شکار به مرحله کشت و اهلی کردن برخی جانوران، انتقال یافت.

 روستانشینی

قدیمیتری آثار سکونت روستا نشینان اولیه در غرب زاگرس و شمال خوزستان یافت شده است.برخی از این روستا های اولیه گنج دره، سراب و آسیاب در نزدیکی کرمانشاه، علی کش در دهلران، گوران در هلیلان و چغا بنوت در شمال خوزستان است. قدیمیترین مدارک اهلی شدن بز در مکان گنج دره کشف شده که حدود 10 هزار سال قدمت دارد.

بین هفت تا هشت هزار سال پیش مراکز روستانشین در چند نقطه از ایران، در منطقه تمدن جیرفت در تمدن تپه سیلک نزدیک کاشان و در اطراف مرودشت و در فاصله کمی از شوش، قدیمیترین شهر موجود دنیا، وجود داشته است. شوش یکی از قدیمیترین سکونتگاههای شناخته شدهٔ منطقه است، با وجود اینکه نخستین آثار یک دهکدهٔ مسکونی در آن مربوط به 7000 سال پیش از میلاد هستند.

در طول تاریخ، مهاجرت‌های انسانی و جابجایی انسان‌ها همواره به دلیل دستیابی به شرایط بهتر برای زندگی بوده است، در دوران باستان این شرایط بهتر عبارت از آب فراوان‌تر و خاک حاصلخیزتر برای کشاورزی بوده است. به عنوان نمونه‌ای از اینگونه مهاجرت‌ها می‌توان از دو کوچ بزرگ نام برد: نخست، کوچ هندیان آریایی از پیرامون کوهستان‌های هندوکش به سرزمین‌های پنجاب و پیرامون رود سند و دیگری، کوچ ایلامیان و سومریان، به سرزمین‌های باتلاقی تازه خشک شده خوزستان در ایران و میانرودان انجام شده است. از اینگونه مهاجرت‌ها تمدنهای بزرگ یا گروههائی از تمدنهای بزرگ برخاستند. ویل دورانت، این آثار تمدن را کهن‌ترین آثار تمدن بشر دانسته است.

کهن‌ترین نشانه‌های تمدن انسانی، مربوطه به 5000 سال ق. م. است که در ایران تمدن شهر سوخته در سیستان، تمدن عیلام در خوزستان، تمدن جیرفت در کرمان، تمدن تپه‌حصارِ در دامغان، تمدن تپه سیلک (در کاشان)، تمدن اورارتو (در آذربایجان)، تپه گیان نهاوند، تمدن کاسی‌ها (در لرستان امروز)، پیدا شده است. از روی یک قسمت از آثار تمدن تپه سیلک، که گمان میرود مربوط به هزاره چهارم پ.م. باشد، پیدا شده است که اهالی آنجا به بافندگی و کارکردن با فلزات و استعمال مهر و چرخ گوزه گری پی برده بودند.

ایران نخستین سرزمینی است که در آن مردم به استخراج و استعمال فلزات پی برده اند. تعدادی از نخستین کوره‌های ذوب مس در تل ابلیس کرمان مربوط به هزاره پنجم ق.م. بدست آمد و اشیاء مسی شامل سنجاق و درفش، مهر و دستبند و حلقه انگشتر از آنها کشف گردید. قدیمی‌ترین فلزی که مورد استفاده انسان قرار گرفته مس بوده است. این فلز در 4500 ق. م. در آسیای غربی مورد استفاده بوده است.

ز اواسط دوران فلز، بجز مس، فلزات دیگری چون قلع، طلا، نقره در چرخه فن‌آوری مردمان آن عصر پدیدار شدند و شاید به این دلیل است که این دوره را دوره فلز نام نهاده‌اند نه دوره مس. برنزهای مشهور به لرستان اهمیت ایران را به‌عنوان یک مرکز فلزکاری بطور روشن نشان می‌دهد. رویدادی مهم در هزاره سوم پ.م. که تأثیرگذار در زندگی ساکنان فلات ایران و خصوصاً دشت خوزستان است عبارت است از کشف فلز آلیاژی مفرغ. از مراکز مهم فرهنگهای عصر مفرغ ایران غرب ایران و حوزه زاگرس مرکزی (لرستان پیشکوه و پشتکوه) بوده است. مفرغ ساخته شده در کوهپایه‌های زاگرس به سومر و عیلام صادر میشده است

2 نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش کیامنشی  | 

 kjh8ok
 
 
 
سلام دوستان امروز می خواهم از تپه های باستانی یادی کنیم
 
 
 

نام سايت

مکان سايت

حفار

گاهنگاری

ملاحظات

تپه اهرنجان

واقع در دشت سلماس واقع در آذربایجان در شمال غرب ارومیه

بهمن کارگر

دوره برنز I و II

آهن II.III

سفال قابل مقایسه با نوع سرابی-دشت نسا- شاموت گیاهی لعاب گلی غلیظ قرمز یا کرم - منقوش با تزيينات ساده هندسی

تپه یانیک

اطراف دریاچه ارومیه 32 کیلومتری جنوب غربی تبریز و در حدود 5کیلومتری غرب خسروشهر

چارلز برنی

نوسنگی از 6000 ق.م تا 600 ق.م عصر آهن

-نیمه دوم هزاره 3 ق.م

طبقات مس قابل مقایسه با دالما

تپه سیوان

دره مراغه در 25کیلومتری غرب دریاچه ارومیه

رالف رز سولِکی (دانشگاه کلمبیا)

 

سفال ها با مشخصات دالما و پیزدلی

تپه پیزدلی

گوشه شمال شرق دره سولدوز در جنوب دریاچه ارومیه در 6 کیلومتری حسنلو

دکتر دایسون

مقایسه یا حسنلو و عبید VIII

3510-3586-3688 ق.م

سفال دست ساز-خمیر خشن و شاموت گیاهی قرمز،نخودی،سبز

تپه دالما

جنوب غرب دریاچه ارومیه در حدود 5کیلومتری غرب تپه حسنلو

چارلز برنی- کایلر یانگ

5000 ق.م تا 4000 ق.م

سفال منقوش با تزئینات افزوده-سفال ساده-سفال با لعاب گلی غلیظ

تپه حاجی فیروز

در بخش شرقی دریاچه سولدوز در 2کیلومتر حسنلو

چارلز برنی،کایلر یانگ،رابرت دایسون و مری ویت

   

تپه علی کش

موسیان و دهلران عیلام

هول و فلاندی

9000 ق.م

 

تپه سبز

ناحیه دهلران در 16 کیلومتری تپه علی کش واقع شده در موسیان

هول و فلاندی

9000 ق.م

 

تپه موسیان

ناحیه دهلران در یک کیلومتری غربی رودخانه دوایریچ در فاصله 5/2 کیلومتری شرق تپه علی کش

گوتیرو لامپر فرانسوی

   

نام سايت

مکان سايت

حفار

گاهنگاری

ملاحظات

تپه اشرف آباد

ناحیه دهلران در 5/1 کیلومتری شمال غرب تپه سبز و رودخانه مهمه

هیئت هول فلاندی

   

تپه سفید

ناحیه دهلران

   

سفال های خزینه

تپه چغاسفید

در ناحیه دهلران

   

آثار قابل مقایسه با تپه سبز و مهمه

تپه خزینه

در ناحیه دهلران یک کیلوتری رودخانه دوایریچ در منطقه دهلران است

گوتیر- لامپر

   

تپه فروخ آباد

در ناحیه دهلران در کنار رودخانه مهمه

گوتیر- لامپر

 

سفال خزینه-مهمه-بیات

تپه جعفرآباد

در 7 کیلومتری شوش در کنار رودخانه شائور و جاده اندیمشک و اهواز است

رولاندو مکنوم و لوبوتون و دلفوس

تمدنهای ماقبل عیلامی-شوش و تمدن سوزیانا

 

تپه جوی

در شمال تپه جعفرآباد در سمت راست جاده اندیمشک-اهواز-خوزستان

لوبرتون

تمدنهای ماقبل عیلامی-شوش و تمدن سوزیانان

 

تپه بندپال

در ناحیه خوزستان در سمت چپ جاده اندیمشک-اهواز

لوبرتون

تمدنهای ماقبل عیلامی-شوش و تمدن سوزیانان

 

تپه بوهلان

ناحیه خوزستان

لوبرتون

تمدنهای ماقبل عیلام-شوش و تمدن سوزیانان

 

شوش

ناحیه خوزستان

گیرشمن

عیلام و هخامنشی

 

نام سايت

مکان سايت

حفار

گاهنگاری

ملاحظات

تپه چغانبوت

ناحیه خوزستان در 6کیلوتری غرب چغامیش

هلن کنتور

   

تپه چغامیش

در ناحیه دزفول خوزستان

دلوگاز-کنتور

هزاره 3تا5ق.م تمدن سوزیانا

 

تپه تولایی

در ناحیه خوزستان در 15کیلومتری اندیمشک در حوزه رودخانه دز

هول و رایت

ساسانیان

 

تپه تل

جنوب اهواز

مک کان

از هزاره 5 ق.م تا 10هجری

 

تپه آسیاب و سراب

کرمانشاه

رابرت بریدوود –دانشگاه شیکاگو

تپه آسیاب هزاره 8 ق.م سراب 7و6 ق.م

 

تپه سیابید

کرمانشاه

بریدوود

هزاره 7و8 ق.م

 

تپه مودیان

کرمانشاه

بریدوود

هزاره 7و8 ق.م

 

تپه عبدالحسین

در توابع شهرستان نهاوند

پولار

هزاره 5تا7 ق.م

 

تپه گنج دره

کرمانشاه

فلیپ اسمیت

هزاره 8ق.م دانشگاه مونترا

 

نام سايت

مکان سايت

حفار

گاهنگاری

ملاحظات

تپه گوران

کرمانشاه دره حاصلخیز هلیلان

پدر مورتن من دانمارکی

6500 ق.م تا 5500 ق.م

دارای 2دوره نوسنگی بی سفال و با سفال است

تپه سه گابی

کرمانشاه در ناحیه کنگاور

لوین

هزاره 5 ق.م تا دوره ماد

 

تپه گیان

نهاوند-همدان

کنتور و گیرشمن

هزاره 5 تا اول ق.م

 

تپه حاجی فیروز

در بخش شرقی دره سولدوز در آذربایجان غربی

چارلز برنی، کایلر یانگ،دایسون، مری ویت

   

دالما تپه

جنوب غربی دریاچه ارومیه

چارلز برنی_کایلر یانگ

5000 تا 4000 ق.م

 

پیزدلی تپه

در شمال شرق دره سولدوز در جنوب ارومیه در 6 کیلومتری حسنلو

دکتر دایسون

قابل مقایسه با حسنلو 8

 

غار کمربند

بهشر و ساری

کون کالتون

پارینه سنگی میان سنگی تا عصر آهن

 

غار هوتو

مازندران

کالتون کون

میان سنگی تا عصر آهن

 

تپه زاغه

 

دکتر ملک

   

نام سايت

مکان سايت

حفار

گاهنگاری

ملاحظات

بندر و شهر تاریخی سیراف

بندر طاهری بوشهر

وایت هرس

ساسانی- اوایل اسلامی

 

مسجد جامع

اصفهان

گالریری شراتو

اسلامی

 

محوطه باستانی شهداد

حاشیه کویر لوت

علی حاکمی

هزاره 4 تا 3ق.م

 

هفت تپه

شوش-خوزستان

نگهبان

هزاره 2ق.م عیلامی

 

معبد آناهیتا

کنگاور

کامبخش فرد

اشکانی- ساسانی و اسلامی

 

محوطه باستانی جوین.کلورز

رودبار

علی حاکمی

اواخر هزاره دوم تا اوایل هزاره اول ق.م –عصر آهن

 

گورستان باستانی گرمی

گرمی-اردبیل

کامبخش فرد

اشکانی

 

غارهای باستانی جوی-سردشت

 

سولکی

   

نام سايت

مکان سايت

حفار

گاهنگاری

ملاحظات

تخت سلیمان

تکاب-آذربایجان غربی

راستن نومن

هزاره اول ق.م هخامنش-ساسانی-اسلامی

 

چغازنبیل

خوزستان

گیرشمن

عیلامی-هزاره دوم ق.م

 

حسنلو

نقده-آذربایجان غربی

دایسون

عصر مفرغ-عصر آهن

 

صفه مادر سلیمان

پاسارگاد

استروناخ

هخامنش

 

محوطه های باستانی گرمابک تماجان

کلاردشت-مرزن

حبیب ا... صمدی

عصر آهن اوایل هزاره اول ق.م

 

چراغعلی تپه (مارلیک)

رودبار-گیلان

نگهبان

عصر آهن-اواخر هزاره دوم تا اوایل هزاره اول ق.م

 

تپه جلیان

فسا-فارس

فریدون توللی

هزاره 4 تا3 ق.م

 

تپه حصار

دامغان-سمنان

دایسون

لایه Iµc اواخر هزاره 3تا2 ق.م

 

شهر سوخته

زابل-سیستان

موسسه ایتالیاییISMEO

هزاره 3 ق.م

 

تپه دینخواه

اشنویر

دایسون

عصر مفرغ قدیم تا عصر آهن

 

تپه نوشی جان

همدان

استروناخ

ماد

 

گورستانهای ورکبود،کله منار،بین سردمر

عیلام

 

عصر مفرغ

 

قومس

دامغان

استروناخ، هاتمن

پارت

 

محوطه باستانی تپه

مسجدسلیمان

گیرشمن

هخامنشی

 

تپه باباجان

نورآباد-لرستان

گوف

هزاره اول ق.م

 

نقاط تاریخی و باستانی بیستون

بیستون

لوشای

هخامنشی-ساسانی

 

محوطه بمپور

سیستان

دوگاردی

هزاره 3 ق.م

 

نام سايت

مکان سايت

حفار

گاهنگاری

ملاحظات

موشه لان تپه

ساوجبلاغ

حاکمی

   

تپه بادلکین

تهران

برتون براون

سفال مشابه قره تپه

 

تپه پونیک

دشت ورامین

ملک-کوثری

مشابه با چشمه علی

 

تپه شغالی

پیشوا ورامین

تهرانی مقدم

مشابه با چشمه علی و سیلک II،III .حصار I

 

قره تپه

شهریار

لبرتون براون

چشمه علی

 

تپه مهران آباد

تهران

نگهبان-یانگ

 

سفال پک نوسنگی در این تپه در فلات مرکزی وجود ندارد.

تپه نودیان

شرق شاهرود

حسن رضوانی

 

سفال مشابه با چشمه علی

شیخ تپه دلازیان

8کیلومتری سمنان

   

سفال مشابه با چشمه علی

تپه شیرآشیان

سمنان

اشمیت

 

سفال مشابه با چشمه علی

قومس

24کیلومتری دامغان

دایسون

 

سفال مشابه با سنگ چخماق و چشمه علی

تورنگ تپه

گرگان-گلستان

وولیسن

هزاره 3 تا 5 ق.م موزه فیلادلفیا

 

یاریم تپه

دشت گرگان-گلستان

دیوید استروناخ

نیمه دوم هزاره دوم ق.قم

سفال های آن شبیه با سفال سیلک II

تپه آنو

ترکمنستان

کوموروف و رالف پامپلی روسی

   

نام سايت

مکان سايت

حفار

گاهنگاری

ملاحظات

تپه سیلک

کاشان- اصفهان

گیرشمن

هزاره 4 تا 5 ق.م

 

تپه سنگ چخماق

شمال شاهرود در حوالی بسطام

پروفسور مسودا ژاپنی، 2 فصل

نوسنگی بدون سفال 7800 ق.م

 

تپه چشمه علی

ری-تهران

اشمیت

هزاره 4 تا3 ق.م

 

تپه سیاه بوم اریسمان

نطنز

دکتر ملک

همزمان سیلک III

 

تپه کله دشت

تهران

ملکی

   

تپه مسره

نزدیک ساوه

گیرشمن و هرتسفلد

   

تپه قلعه دختر

سر راه قم انارک

واندنبرگ

مشابه سفال های دوره دوم III.II

 

قمرود

در حوالی قم

آقای کابلی

هزاره 6 ق.م

 

تپه محمدآباد

50کیلومتری تهران

هنری فرانکفورت خانم ملکی

مشابه با چشمه علی

 

تپه چشمه بلبل

25 کیلومتری

نگهبان

   

تپه محمودیه

70 کیلومتری دشت قزوین راه کرج-قزوین

مشخص نیست

تعداد سفال مشابه با سیلک III

 

تپه ازبکی

استان مرکزی

آقای یحیی کوثری

   

تپه سرخاب

ساوجبلاغ

خانم ملکی

مشابه سفال اسماعیل آباد

 

تپه گنج تپه و سیاه تپه

تهران-قزوین

آقای حاکمی

سفال قرمز مشابه با اسماعیل آباد

 

نام سايت

مکان سايت

حفار

گاهنگاری

ملاحظات

تپه جیتون

ترکمنستان- شمال شرق عشق آباد

مشخص نیست

5050 ق.م

 

آق تپه

شمال شرق گنید کاووس

مشخص نیست

   

تپه شورابه

در راه کاشان به اصفهان

مشخص نیست

   

تپه یان

ساوجبلاغ

     

تل ابلیس

بردسیر کرمان

کالدول

هزاره 5 تا اواخر هزاره 2 ق.م

 

تپه یحیی

دره صرغان-کرمان

کادلوفسکی

عصر نوسنگی هزاره 5 ق.م عیلام مقدم و تاریخی

 

تل باکون A

مرودشت فارس

هرتسفلد

هزاره 5 تا4 ق.م

 

تل باکون B.A

مرودشت فارس

هرتسفلد

هزاره 5 تا4 ق.م

 

تپه موشکی

مرودشت فارس

واندنبرگ

هزاره 5 تا دوم ق.م

 

تپه جدی

مرودشت فارس

واندنبرگ

هزاره 5 تا دوم ق.م

 

تپه کفتری

مرودشت فارس

واندنبرگ

هزاره 5 تا دوم ق.م

 

تپه جوشغا

مرودشت فارس

واندنبرگ

هزاره 5 تا دوم ق.م

 

تپه تیموران

مرودشت فارس

واندنبرگ

هزاره 5 تا دوم ق.م

 

تپه گپ

جنوب شرق تخت جمشید

آقای توشیهیکو سونو

   

تل نخودی

در پاسارگاد

علی سامی

سفال مشابه با تل باکون

 

نام سايت

مکان سايت

حفار

گاهنگاری

ملاحظات

بیشابور

کازرون-فارس

گیرشمن

ساسانی اسلامی

 

شاه تپه

گرگان-گلستان

آدن

هزاره 5 تا 2 ق.م

 

تپه حصار

دامغان-سمنان

هرتسفلد و اشمیت

هزاره 5 تا 2 ق.م

 

تخت جمشید-پاسارگاد-نقش رستم

فارس

اشمیت

هخامنشی-ساسانی

 

تخت جمشید-پاسارگاد-نقش رستم

مرودشت-فارس

هرتسفلد-اشمیت

هخامنشی-ساسانی

 

گوی تپه

شرق ارومیه

براون

هزاره 3تا 1 ق.م

 

تخت ابونصر

شیراز فارس

آپتن- ویکلسون

ساسانی

 

استخر

مرودشت

اشمیت

هخامنشی-ساسانی-اسلامی

 

تپه دویسیه

دشت شوش- خوزستان

اشمیت

تمدن های ماقبل عیلامی

 

خرابه های شهر قدیم

نیشابور-خراسان

آپتن- ویلکسون هاورز

قرن 3 تا 7 هجری

 

خرابه های ری قدیم

ری

اشمیت

قرن اول تا 7 هجری

 

دهانه غلامان

زابل-سیستان

توچی شراتو

هخامنشی

 

قلعه کوتی

مرودشت

اِ گامی

هزاره اول ق.م عصر آهن

 

حسن محله

 

فوکائی

   

  

منشور كورُش بزرگ

نخستین اطلاعیه ی حقوق بشر در جهان

1. «كورش» (در متن بابلی: ‹كو- رَ – آش›)، شاه جهان، شاه بزرگ ، شاه توانمند، شاه « بـابِـل » ‹ با- بی- لیم›، شاه «سـومـر» ‹شو- مـِ- ری› و « اَكَّـد » ‹اَ‌ك- كـَ- دی- ای›، …

2. ... همه جهان
(از اینجا تا پایان سطر نوزدهم، نه از زبان كورش ، بلكه به روایت ناظری ناشناخته كه می‌تواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو می‌شود).
3. ... مرد ناشایستی به فرمانروایی كشورش رسیده بود.
4. او آیین‌های كهن را از میان برد و چیزهای ساختگی بجای آن گذاشت.
5. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه» ‹اِ- سَگ- ایلَـه› برای شهر «اور» ‹او- ریم› و دیگر شهرها ساخت.
(«اِسَـگیـلَـه/ اِزاگیلا» نام نیایشگاه بزرگ «مردوك» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتَـه» دارد كه در حماسه سومری «اِنمِـركار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده است. آقای جهانشاه درخشانی در آریاییان، مردم كاشی و دیگر ایرانیان (تهران، 1382، ص 507)، «اِزَگین» را به معنای «سنگ لاجورد» می‌داند. از سوی دیگر «كاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند بشمار می‌آوردند و «كاشّـو/ كاسّـو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژه «كاس» برای رنگ آبی در گویش‌های محلی بكار می‌رود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «كـاس آقا» خطاب می‌كنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتَـه با نواحی باستانیِ حاشیه هلیل‌رود در جنوب جیرفت بنگرید به: مجیدزاده، یوسف، جیرفت كهن‌ترین تمدن شرق، تهران، 1382).
6. او كار ناشایست قربانی كردن را رواج داد كه پیش از آن نبود ... هر روز كارهایی ناپسند می‌كرد، خشونت و بد‌كرداری.

 

7. او كارهای ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌كرد. اندوه و غم را در شهرها پراكند. او از پرستش «مَــردوك» ‹اَمَـر- اوتو› خدای بزرگ روی برگرداند.
(گمان می‌رود نام «مردوك» با واژه آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات» به معنای «جاودانگی/ بی‌مرگی» در پیوند باشد. اما ویژگی‌های دیگر مردوك شباهت‌هایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیاره «مشتری» متجلی می‌شده است. همانگونه كه مردوك را با نام «اَمَـر- اوتو‌» می‌شناخته‌اند؛ از او با نام آریایی و كاسیِ «شوگورو» نیز یاد می‌كرده‌اند كه به معنای «بزرگترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا/ سرور خردمند) در پیوند است).
8. او مردم را به سختی معاش دچار كرد. هر روز به شیوه‌ای ساكنان شهر را آزار می‌داد. او با كارهای خشنِ خود مردم را نابود می‌كرد ... همه مردم را.
9. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنـلیل/ ایـلّیل» خدای بزرگ (= مردوك) ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترك كرده بودند. (منظور آبادانی و فراوانی و آرامش)
10. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همه باشندگان روی زمین كه زندگی و كاشانه‌اشان رو به ویرانی می‌رفت، توجه كند. مردوك خدای بزرگ اراده كرد تا ایزدان به «بابِـل» بازگردند.
11. ساكنان سرزمین «سـومِـر» و «اَكَّـد» مانند مردگان شده بودند. مردوك بسوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.
12. مردوك به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه كشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب كه او را یاری دهد. آنگاه او نام «كورش» پادشاه «اَنْـشان» ‹اَن- شـَ- اَن› را برخواند. از او بنام پادشاه جهان یاد كرد.
13. او تمام سرزمین «گوتی» ‹كو- تی- ای› را به فرمانبرداری كورش در آورد. همچنین همه مردمان «ماد» ‹اوم- مـان‌مَـن- دَه› را. كـورش با هر « سیاه سر» (همه انـسان‌ها) دادگرانه رفتار كرد.
(در تداول، نامِ بابلی «اومان‌منده» را با «ماد» برابر می‌دانند. اما به نظر می‌آید كه این نام بر همه یا یكی از اقوام آریایی كه در هزاره دوم پیش از میلاد به میاندورود مهاجرت كرده‌ بوده‌اند؛ اطلاق می‌شده است).
14. كورش با راستی و عدالت كشور را اداره می‌كرد. مردوك، خدای بزرگ، با شادی از كردار نیك و اندیشه نیكِ این پشتیبان مردم خرسند بود.
15. او كورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی كه خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی‌داشت.
(ممكن است منظور دیده شدن سیاره مشتری بوده باشد. در باورهای ایرانی، سیاره مشتری نماد آسمانیِ اهورامزدا/ مردوك بوده است. نك به: بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمه همایون صنعتی‌زاده، 1372. او حتی منظور از «سپاه پر شمار او» را نیز ستارگان آسمان می‌داند).
16. لشكر پر شمار او كه همچون آب رودخانه شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ‌افزارها در كنار او ره می‌سپردند.
17. مردوك مقدر كرد تا كورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نَـبـونـید» ‹نـَ- بو- نـَ- اید› شاه را به دست كورش سپرد.
18. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَكَّـد و همه فرمانروایان محلی فرمان كورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند.
19. مردم سروری را شادباش گفتند كه به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.
20. منم « كـورش »، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه توانمند ، شاه بابِـل ، شاه سومر و اَكَّـد ، شاه چهار گوشه جهان.
(از اینجا روایت به صیغه اول شخص و از زبان كورش بازگو می‌شود. استرابو نقل می‌كند كه « كورش » نامی است كه او پس از پادشاهی و با الهام از رود « كُـر » در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد. پیش از این ، نام او «اَگـرَداتوس Agradatus» (اَگـرَداد/ اَگـراداد) بوده است. نك به: جغرافیای استرابو، ترجمه هـ. صنعتی‌زاده، 1382، ص. 319).
21. پسر «كمبوجیه» ‹كـَ- اَم- بو- زی- یَه›، شاه بزرگ، شاه «اَنْـشان»، نـوه «كـورش» (كـورش یكم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیره «چیش‌پیش» ‹شی- ایش- بی- ایش›، شاه بزرگ، شاه اَنشان.
22. از دودمـانی ‌كـه ‌همیشه شـاه بـوده‌اند و فـرمانـروایی‌اش را «بِل/ بعل» ‹بـِ- لو› (خداوند/ = مردوك) و «نَـبـو» ‹نـَ- بو› گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم؛
(«نَـبـو» ایزد نویسندگی و دبیـری بـوده ، و نیایشگاه او به نـام « اِزیـدَه » خوانده می‌شده است. ورود كورش «بدون جنگ و پیكار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلكه در متون بابلی همچون «سالنامه نبونید» و نیز در «تواریخ هرودوت» (كتاب یكم) تأیید شده است. برای آگاهی از سالنامه نبونید نگاه كنید به: Hinnz, W., Darios und die Perser, I, 1976, p. 106.).
23. همه مـردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بـابـل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوك دل‌های پاك مردم بابل را متوجه من‌كرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
(پذیرش كورش توسط مردم، در «كورش‌نامه/ سیروپدی» (Curou Paideia) نوشته گزنفون نیز تأیید شده است. گزنفون اظهار می‌دارد كه مردمان همه كشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار كورش را پذیرفته بودند (سیروپدی، كتاب یكم)).
24. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
25. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد ... من برای صلح كوشیدم. نَـبونید، مردم درمانده بابل را به بردگی كشیده بود، كاری كه در خور شأن آنان نبود.

 

26. من برده‌داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. مردوك از كردار نیك من خشنود شد.
27. او بر من، كورش، كه ستایشگر او هستم، بر پسر من «كمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من،
28. بركت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوك همه شاهانی كه بر اورنگ پادشاهی نشسته‌اند؛
29. و همه پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین» (دریای مدیترانه تا خلیج فارس)، همه مردم سرزمین‌های دوردست، همه پادشاهان «آموری» ‹اَ- مور- ری- ای›، همه چادرنشینان،
30. مـرا خـراج گذاردند و در بـابـل بر من بـوسـه زدنـد. از ... تا «آشـــور» ‹اَش- شور› و «شوش» ‹شو- شَن›.
31. من شهرهای «آگادِه» ‹اَ- گـَ- دِه›، «اِشنونا» ‹اِش- نو- نَك›، «زَمبان» ‹زَ- اَم- بـَ- اَن›، «مِتورنو» ‹مـِ- تور- نو›، «دیر» ‹دِ- ایر›، سرزمین «گوتیان» و شهرهای كهن آنسوی «دجله» ‹ای- دیك- لَت› كه ویران شده بود را از نو ساختم.
32. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی كه بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم.
(با اینكه هیچ دلیل قاطعی در زرتشتی بودنِ كورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور كهن ایرانی پایبند بوده است كه هر كس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاد است. افسوس كه موبدان زرتشتیِ عصر ساسانی با سختگیری‌ و خشونت‌های بی‌شمار و اعمال سلیقه‌های شخصی در تحریف آیین زرتشت، به این دستاورد با ارزش فرهنگ ایرانی آسیب زدند).
33. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَّـد را كه نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوك به شادی و خرمی،
34. به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود كه دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم،
(گشایش و بازسازی نیایشگاه‌ها به فرمان كورش، دستكم در یك متن دیگر شناخته شده است. بر این لوح چهار سطری كه از «اَرَخ» در میاندورود كشف شده، آمده است: “منم كورش، پسر كمبوجیه، شاه توانمند، آنكه «اِسَـگیلَـه» و «اِزیـدَه» را باز ساخت.” برای آگاهی بیشتر نگاه كنید به صفحه 156 مقاله W. Eilers در كتاب‌شناسی).
35. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نیكخواهانه برایم بیابند. بشود كه آنان به خدای من مَردوك بگویند: ‘‘به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامی می‌دارد و پسرش كمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’
(در باورهای ایرانی، «سرای سپند» یا «اَنَـغْـرَه رَئُـچَـنْـگْـه» (اَنَـغران/ اَنارام) به معنای «روشناییِ بی‌پایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است).
36. بی‌گمان در روزهای سازندگی، همگیِ مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم. (صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم). . . . .
37. … غاز، دو اردك، ده كبوتر. برای غازها، اردك‌ها و كبوتران…
(از سطر 37 تا 45 بخش نویافته‌ای است كه در مقاله « در باره منشور كورش » به آن اشاره شد. این نُه سطر دنباله بلافصل سطرهای پیشین نیست).
38. ... باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور- اِنـلیل» ‹ایم- گور- اِن- لیل› را استوار گردانیدم ...
39. ... دیوار آجری خندق شهر را،
40. ... كه هیچیك از شاهان پیشین با بردگانِ به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛
41. ... به انجام رسانیدم.
42. دروازه‌هایی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روكشی از مفرغ ...
43. ...كتیبه‌ای از پـادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال» ‹آش- شور- با- نی- اَپ- لی›
44. ...
45. ... برای همیشه!

برگرفته از كتاب منشور كورش هخامنشی -  رضا مرادی غیاث آبادی

    
 
2 نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش کیامنشی  | 

از اغاز

                                                                 

tdghtr

 

 وصیت نامه کورش

فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پايان زندگي نزديك گشته‌ام. من آن را با نشانه‌هاي آشكار دريافته‌ام.

وقتي درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكي، جواني و پيري بخت‌يار بوده‌ام. هميشه نيروي من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمي‌كنم كه از هنگام جواني ناتوان‌ترم.

 

 

من دوستان را به خاطر نيكويي‌هاي خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خويش ديده‌ام.

 

زادگاه من بخش كوچكي از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز مي‌گذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم. حتي در پيروزي هاي بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام كه به سراي ديگر مي‌گذرم، شما و ميهنم را خوشبخت مي‌بينم و از اين رو مي‌خواهم كه آيندگان مرا مردي خوشبخت بدانند. مرگ چيزي است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت مي پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد مي گردد به آتيه تسلط پيدا مي كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه  ازخداي بزرگ بترسيد كه در بقاي او هيچ ترديدي نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.

  

 

بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشاني و نابساماني روي ندهد.

من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست مي‌دارم ولي فرزند بزرگترم كه آزموده‌تر است كشور را سامان خواهد داد.

    

 

فرزندانم! من شما را از كودكي چنان پرورده‌ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.

تو كمبوجيه، مپندار كه عصاي زرين پادشاهي، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يک رنگ براي پادشاه عصاي مطمئن‌تري هستند.

 

 

همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .

 

 

هر كس بايد براي خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاري به دست نتوان آورد.

از كژي و ناروايي بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولي اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجراي عدالت تسامح ورزيد ، ديري نمي انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد . من عمر خود را در ياري به مردم سپري كردم . نيكي به ديگران در من خوشدلي و آسايش فراهم مي ساخت و از همه شادي هاي عالم برايم لذت بخش تر بود.

  

 

به نام خدا و نياکان درگذشته‌ي ما، اي فرزندان اگر مي خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.

پيكر بي‌جان مرا هنگامي كه ديگر در اين گيتي نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اين‌همه چيزهاي نغز و زيبا مي‌پرورد آميخته گردد.

من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكي كه به مردمان نعمت مي‌بخشد آميخته گردم.

 

 

هم‌اكنون درمي يابم که جان از پيكرم مي‌گسلد ... اگر از ميان شما كسي مي‌خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامي كه روي خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسي نبيند، حتي شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را مومياي نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره هاي بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاري براي انسان بالاتراز